چربك به فتح اول بر وزن نغزك مصغر چربه است كه چربۀ نقاشان باشد و آن كاغذى است بسيار تنگ و چرب كه نقاشان بر روى صفحه تصوير يا نقشى با خط خوب گذارند و با قلمموى صورت و طرح آن را بردارند و نان تنگى را نيز گويند كه در ميان روغن بريان كرده باشند و بيشتر آن را به روح اموات تصدق نمايند و سرشير را هم گفتهاند كه قيماق باشد و به ضم اول دروغ راست مانند باشد كه در حق كسى گويند و سخنى را نيز گفتهاند كه از زبان دشمن به عنوان ظرافت و مسخرگى و خوش طبعى و طنز و سعايت نقل كنند تا فساد زياده گردد و به معنى افترا و تهمت و طنازى و مسخرگى و خجلت و انفعال هم هست و لغزند و چيستان را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص290) 
- مصغر چرب و نيز سخنى باشد كه بطريق غمز و سعايت بر كسى بندند مثالش انورى گويد: شعر عيش من زين افترا تلخى گرفت و تو هنوز چربك او همچنان چون جان شيرين مىخرى و بمعنى سر شير نيز آمده كه چربه نيز گويند و در فرهنگ [بضم جيم] آورده بمعنى سخنى كه بطريق غمز بر كسى بندند و دروغ راست مانند. و بمعنى طنز و سخره و خجلت و انفعال نيز آورده و بمعنى چيستان نيز آورده كه بعربى لغز گويند و باين بيت امير خسرو متسمك شده: بيت نر و ماده بهم چون دوست با دوست بسى مرموز چربك گفته در پوست و اين بيت بمعنى طنز و غمز نيز مناسبتى دارد *. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص388) 
[اسم] [فارسی] مصغر چربه كه چربۀ نقاشان باشد و آن كاغذى است بسيار تنك و چرب كه نقاشان بر روى صفحۀ تصوير گذارند و با قلم موى صورت و طرح آن را بردارند. و نان تنكى كه در روغن بريان كرده بروح مردهها فرستند و سر شير و قيماق. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1164) 
(اسم) مصغر. چربه. ← ه. م. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص933) 
لغز و چيستان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص188) 
چربك و چربه بآنمعنى باشد كه نقاشان چون خواهند نقشى را از صفحه بركيرند كاغذى بسيار نازك بر آن صفحه نهند و با قلم موى صورت و طرح آن را بردارند پس منقّش سازند سيّد ذو الفقار شيروانى كفته تا نشان از خامۀ مانى دهد فصل بهار وز زرافشان چربك قارون اثر باد خزان ديكر نان تنكى كه در روغن بريان كنند و با حلوا خورند و بارواح مؤبدان بخش كنند تا ثواب اخروى يابند ديكر سرشير كه بتركى قيماق كويند و بالضّم دروغ راست مانند و طنز و سخرّيه و خجلت و انفعال و چيستان كه بتازى آن را لغز كويند كمال اسمعيل كفته تبارك اللّه چندين سوابق خدمت شود بچربك تضريب مفسدى بر باد على فرقدى كفته بىكمان موش دژم را چربك آيد بر پلنك بىسخن كبك درى را خنده آيد بر عقاب سيّد ذو الفقار شيروانى كفته هردم بدولت شرف خاكپاى تو دور سپهر چربك تاج كيان دهد خسرو دهلوى كفته نر و ماده چنان چون دوست با دوست بسى مرموز چربك كفته در پوست رشيدى كويد درين مثال اخير تامّل است چه معنى چيستان از مرموز چربك خواسته باشد پس از چربك معنى اول مراد است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص311) 